ابوبکر جانشین پیامبر است چون به جای ایشان نماز خوانده است.
نماز ابوبکر به جای پیامبر:
يكي از دلايلي كه براي خلافت ابوبكر ذكر شده است اين است كه پيامبر وقتي كه در بستر بيماري افتاده بودند ابوبكر را به جاي خود براي اقامه نماز جماعت به مسجد فرستاد. كه البته روايات در اين باب بسيار متناقض است.
در صحيح بخاري (كتاب الصلاة ج 1ص 85) آمده است كه «.... ابوبكر با مردم به نماز ايستاد تا اينكه پيامبر در خود احساس سبكي كرد و با تكيه بر دو مرد بيرون آمد و ابوبكر كه و جود پيامبر را احساس كرد خواست تا عقب برود كه پيامبر به او اشاره فرمود به جاي خود بمان. سپس آمد تا در كنار ابوبكر نشست و ابوبكر به پيامبر اقتدا نمود و مردم به ابوبكر اقتدا كردند.» اما در تاريخ طبري (ج 2 ص 230 چاپ بيروت) آمده است كه رسول خدا آمد و به جاي ابوبكر نشست (يعني به دليل بيماري نماز را نشسته خواند). باز در جاي ديگري از تاريخ طبري (ج 3 ص 198) مي خوانيم كه پيامبر پس از اينكه ابوبكر امام جماعت شد آمد و به ابوبكر اقتدا كرد !!!
1. اگر پيامبر به ابوبكر دستور داده بود كه با مردم نماز بخواند پس چرا با زحمتي كه حتي قادر به راه رفتن نمي باشد به مسجد ميرود و به نماز مشغول ميشود؟
2. اگرابوبكر به پيامبر اقتدا نموده است، پس امامت او معنا ندارد.آيا ممكن است شخصي در زمان واحد و در يك نماز هم امام باشد وهم مأموم؟
3. چرا اين قضيه در كتب متفاوت اين همه تناقض دارد؟
4. اگر اين نماز دليل بر اولويت ابوبكر در خلافت است پس چرا مهاجرين و انصار و حتي خود ابوبكر در سقيفه به آن استناد نكردند؟ و چرا ابوبكر دست عمر و ابوعبيده جراح را گرفت و گفت من اين دو را صالح ميدانم، يكي از اين دو نفر را انتخاب كنيد؟
زماني كه رسول خدا در بستر بيماري لحظات آخر حيات را طي ميكردند در حالتي كه عدهاي از صحابه اطراف بستر آن حضرت در حجره جمع بودند فرمود : «دوات و كاغذي براي من بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد» در اينجا عمر بن خطاب گفت واگذاريد اين مرد را ، او هذيان مي گويد، كتاب خدا ما را بس است[1].»
5. بر فرض اثبات موضوع نماز خواندن ابوبكر به جاي رسول خدا، چطور پيامبر در بستر بيماري وقتي كه امر مي كند ابوبكر به جاي او در مسجد امامت كند هذيان نمي گويد، اما وقتي امر مي فرمايند قلم و كاغذي بياوريد تا چيزي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد به قول خليفه دوم آن حضرت (نعوذ بالله) هذيان مي گويد؟ اگر پيامبر اكرم نعوذ بالله هذيان مي گويد پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبكر ملاك قرار داده ايد ؟ و اگر هذيان نميگويد پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذيان گويي را داد ؟
6. در زماني كه پيامبر اكرم در بستر شهادت بودند امر كردند كه اصحاب در لشگر اسامه شركت كنند و پيامبر لعن كردند كسي را كه در لشكر اسامه شركت نكند[2] و به نظر همه مورخان تا زمان رحلت پيامبر اكرم اسامه از جنگ بر نگشته بود، حال با توجه به اين حقيقت آيا ابوبكر در لشگر اسامه شركت كرده بود يا خير؟ اگر شركت نكرد پس تخلف از امر پيامبر اكرم را نموده است و مستوجب لعن رسول الله شده است. و اگر شركت كرده است در اين صورت در مدينه نبوده تا توانسته باشد به جاي پيامبر اكرم نماز خوانده باشد؟؟ (در حالي كه بيشتر مورخان تصريح كرده اند كه ابوبكر جزو لشگر اسامه بوده است از جمله فتح الباري ، ابن حجر (852 هـ ) ، ج 8 ، ص 115 تاريخ يعقوبي 2/93، تاريخ الخميس 2/172، كامل ابن اثير 2/317)
7. طبق عقيده علماي اهل سنت عدالت در امام جماعت شرط نيست و پشت سر هر مي خواره و زنا كاري ميشود نماز خواند (شرح عقائد نسفيه تفتازاني 1/186) و چنين نمازي مورد قبول است، پس نماز ابوبكر به جاي پيامبر چه فضيلتي مي تواند داشته باشد كه دليل بر ارجحيت خلافت ابوبكر باشد؟
8. آيا خلافت ابوبكر انتخابي بوده است و مردم او را روي كار آوردهاند؟ اگر خلافت انتخابي است پس اين دلايل را چرا ذكر ميكنيد؟ اگر مردم بايد خليفه را تعيين كنند پس چرا ميگوييد كه پيامبر ابوبكر را با خودش داخل غار برد و به جاي خويش به امام جماعت منصوب كرد تا اينكه بيان كند او امام و خليفه است؟ در نهايت، آيا پيامبر ابوبكر را از جانب خدا خليفه خود كرد و يا مردم آن را انتخاب كردند ؟!؟!
بنابراين ميبينيم كه خود اهل سنت هم قبول دارند كه امامت امري است كه خدا و پيامبر بايد شرايط آن را تعيين كرده باشند.
همانگونه كه ميبينيم ميگويند ابوبكر به خاطر مسن بودن خليفه شد، كه درواقع بيان ميكنند خلافت و امامت به غير از انتخاب مردم شرايط ديگري هم دارد، حال اين شرايط را چه كسي مشخص ميكند؟؟ يعني چه كسي ميگويد كه هر كس مسن تر بود و يا هر كس نماز جماعت خواند بايد امام و خليفه مردم شود؟ آيا در قرآن و يا در سنت نبوي به اين شرايط اشاره شده است؟
[1] در مباحث بعدي اين واقعه دقيقتر بررسي ميشود.
[2] الملل والنحل ، شهرستاني (548 هـ ) ، ج1 ، ص23؛ المواقف ، عضد الدين عبدالرحمن بن أحمد إيجي (756 هـ ) ، ج3 ، ص 650؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ( 656 هـ ) ، ج 6 ، ص 52