پیامبری که اهل سنت می شناسند ..... !!!

سیره ی پیامبر در صحیح بخاری

حديث اول : در صحيح بخاري نقل شده است كه معاذ بن هشام گفت : پدرم از قتاده و او از نس بن مالک روايت کرده که پيامبر در يک ساعت از شب يا روز بر زنهايش که عددشان يازده بود ، ميگذشت و با همه همبستر مي‌شد !!! راوي گويد : به انس گقتم : مگر اينقدر توان دارد ؟ گفت : صحبت ما در اين بود که او نيروي سي نفر مرد را داراست[1] !!!!

1. به راستي انس بن مالك از کجا فهميد که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در يک روز بر همسرانشان وارد مي‌شوند ؟ آيا پيامبر به او گفته است يا خودش ديده ؟!! (العياذ بالله) و او از کجا فهميد که رسول خدا نيروس سي مرد را دارد ؟!!! (العياذ بالله ثم العياذ بالله)

2. آيا اگر اين سخن را يكي از شيعيان به يكي از علماي اهل سنت نسبت دهد، او را كافر نمي‌دانيد؟؟ چگونه است كه سخناني را كه آدمي شرم مي‌كند از اينكه آن را به يهود و نصاراي نسبت دهد به خاتم الانبيا نسبت مي‌دهيد؟

حديث دوم: عايشه گويد : پيامبر بر من وارد شد در حاليکه دو کنيز نزد من نشسته بودند و مشغول خواندن ترانه اي هيجان انگيز بودند؛پس او بر رختخواب دراز کشيد و رويش را برگرداند. ناگهان ابوبکر وارد شد، بر من عصباني شد و گفت : تنبور شيطان را کنار رسول الله آورده‌اي؟ پيامبر به او گفت : رهايشان کن !! وقتي او متوجه نبود، به آن دو کنيز اشاره کردم که بيرون روند و آنها بيرون رفتند[2].

حديث سوم: در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر گاهي در نماز سهو و اشتباه مي نمود و گاهي در ركعات نماز كم و زياد مي‌كرد و گاهي نيز اصلا نماز چهار ركعتي را دو ركعت مي‌خواند و خود آن حضرت متوجه اشتباهش نمي‌گرديد بلكه مأمورين تذكر مي‌دادند و آن حضرت آن زياده را جبران مي‌نمود[3]!!

شرممان آمد كه احاديث بيشتري را در اين باب ذكر كنيم.

3. منصفانه قضاوت كنيد، آيا اين پيامبري كه بخاري معرفي كرده است همان است كه خداوند در مورد او مي‌فرمايد «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود»؟؟

4. آيا با وجود اين‌گونه افسانه‌ها، باز هم رسول الله؛ همان پيامبري است كه خداوند مي‌فرمايد «وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ» «به راستي كه دارنده اخلاق عظيم تو هستي» ؟؟

آيا پيامبر از يك مؤمن هم پايين تراست؟ ما در مورد مؤمنان در قرآن مي‌خوانيم‌«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» «مؤمنان رستگار شدند * آنها كه در نمازشان خشوع دارند * و آنها كه از لغو و بيهودگى روى‏گردانند» حال چگونه است كه مؤمنان در نماز خود خشوع دارند (و حداقل اين است كه تعداد ركعات نماز را كم و زياد نمي‌كنند) و از لغو مي‌پرهيزند، اما رسول گرامي اسلام كه خود الگوي همه انسان‌هاست و خود مفسر و مبين اين احكام است، آنها را رعايت نمي‌كند؟ كدام يك از علماي اهل سنت حاضر است كه اين نسبت‌ها به او گفته شود؟؟؟



[1] صحيح بخاري - کتاب الغسل - باب 12 ( اذا جامع ثم عاد

[2] صحيح بخاري کتاب العيدين باب 2 (الحربا و الدرق يوم العيد)، نيز مراجعه كنيد به صحيح بخاري جلد 2 كتاب العيدين باب سنه العيدين لاهل السلام و در مجلدات ديگر صحيح بخاري هم آمده است و کتاب الجهاد باب 81 (الدرق )

[3] صحيح بخاري كتاب الصلوه باب تشبيك الاصابع في المسجد ،‌ صحيح مسلم جلد 2 باب السهو في الصلاه و السجود له ، موطا مالك ج 1 ص88 ،‌سنن نسائي 3/24 و ....

خدای اهل سنت دست ساخته ابوهریره و کعب الاحبار ...... (قسمت چهارم)

قسمت آخر .....

حديث دهم: «خداوند عزوجل عرش را پر كرده بطورى كه عرش به مقدار چهار انگشت خدا ، از خدا بزرگتر است![1]»

1. اگر خداوند روي عرش باشد پس ديگر روي زمين نيست در حاليكه «وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» «مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست» (بقره 115) حال اگر خداوند همه جا هست پس چگونه روي عرش قرار گرفته است؟ و اگر روي عرش نشسته است پس چگونه همه جاهست؟

2. آيا خداوند كه روي يك مكاني نشسته است از ازل و هميشه روي اين مكان بوده است؟

اگر هميشه روي اين مكان بوده است بايد آن مكان نيز ازلي بوده باشد(پس دو موجود ازلي داريم!؟) و اگر آن مكان محدود باشد بايد خدا نيز محدود باشد و اگر نامحدود باشد بايد ما هم آن را ببينيم و آسمانها و زمين و همه آنچه كه آفريده شده بايد در آن مكانِ نامحدود باشد.

3. در هر صورت اگر خداوند مكان داشته باشد، مكان قبل از خدا خلق شده است و خالق اين مكان خداوند نيست؟ (نعوذ بالله) اگر خداوند بعد از اينكه عرش را خلق كرد روي آن نشست! پس قبل از آن كجا بود؟؟ زيرا خداوندي كه محدود باشد نيازمند مكان است.

4. هر محدودي يك محدود كننده دارد، اگر همه مخلوقات محدود هستند محدود كننده آنها خداست و حال اگر خداوند هم محدود است پس چه كسي او را محدود كرده است؟ و اين خدايي كه ديگري او را محدود كرده ديگر خدا و خالق نيست بلكه مخلوق است.

5. حال اين خداوندي كه هم نيازمند اعضا و جوارح است و هم نيازمند مكان است همان خدايي كه در قرآن معرفي شده است : «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» «بدانيد خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است»؟

6. آيا احاديثي كه در صحيحين آمده است مانند آيات قرآن است كه آنها را بايد بي هيچ چون چرايي بپذيريم؟ و آيا آيات قرآن را هم بدون توجه و تأمل بايد قبول كنيم؟ در حاليكه خداوند مي‌فرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد/24)» «آيا آنها در قرآن تدبر نمى‏كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟»

به گفته علماي اهل سنت آياتي كه به ظاهر براي خداوند اثبات دست و پا و چشم و ... مي‌كنند را بي هيچ تأمل و تدبري بايد قبول كرد، در اين صورت برخي آيات با هم تناقض خواهند داشت؛ زيرا در يك آيه مي‌خوانيم «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَى‏ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» (قيامة 22و23) «در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، * و به پروردگارش مى‏نگرد» و آيه‌اي ديگر خداوند مي‌فرمايد «لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (انعام/103)» «چشمها او را نمى‏بينند ولى او همه چشمها را مى‏بيند و او بخشنده و آگاه به همه چيز است.»

7. حال آيا اين آيات واقعا متناقض يكديگر هستند؟ يا اينكه بايد با تأمل راز آنها را دريافت، زيرا خداوند مي‌فرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً (نسا/82)» «آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟ اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند.»

پس تدبر در آيات قرآن لازم است و اگر هم نمي‌توانيم (يا نمي‌خواهيم) در آيات قرآن تدبر كنيم بايد دست به دامان اهل بيت عصمت و طهارت شويم، همان‌ها كه رسول خدا درباره آنان فرمود «انّي تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلين كِتابَ الله وَ عِترَتي اَهل بَيتي ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا وَ لَن يَفتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوض» «همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ،كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد هرگز هلاك نمي‌شود، اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا اينكه در كنار حوض(كوثر)بر من وارد شوند»

خداوند احد و واحد است، واحد به اين معناست كه خدا دوتا نيست و احد به اين معناست كه اين يك خدا يگانه هست و جزء جزء و داراي تركيب نيست.

8. آيا اين خدايي كه مسلم و بخاري او را معرفي كرده‌اند و براي او اعضا و جوارح و تركيب قائل شده‌اند همان خداي احد و يگانه و بدون تركيب است؟ ما حرف بخاري را قبول كنيم يا حرف خدا را؟

آري حال ببينيم اهل بيت پيامبر خدا را چگونه وصف كرده‌اند:

صفوان بن يحيي مي‏گويد كه أبو قرّة محدّث از من خواست كه از إمام رضا عليه‏السلام برايش اجازه بگيرم. چون حضرتش به او اجازه فرمودند سؤالاتي از حلال و حرام و احكام نمود تا آنكه از توحيد پرسيد و گفت: برايمان روايت شده كه خدا ديدن خود و سخن گفتن با خود را بين دو پيامبر تقسيم كرد. كلام و صحبت را به موسي عليه‏السلام و ديدن را به محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عطا كرد[2].

إمام رضا عليه‏السلام فرمود: پس چه كسي از جانب خدا براي جنّ و انس خبر آورد كه«لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي‏ءٌ» ؟ آيا او محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) نبود؟ گفت: آري. فرمود: چگونه مي‏شود كه مردي به مردم بگويد كه من از جانب خدا آمدم و آن‏ها را به امر خدا به سوي خدا بخواند و بگويد كه: «لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي‏ءٌ» آنگاه بگويد كه من او را ديدم و به او احاطه علمي پيدا كردم و او به صورت بشر است؟ آيا حيا نمي‏كنيد؟ بي‏دين‏ها هم نتوانستند به او اين‏گونه إشكال كنند كه از جانب خدا چيزي مي‏آورد آنگاه خلاف آن را مي‏گويد. أبو قرّه گفت: در قرآن آمده است«وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» «و بار ديگر نيز او را مشاهده كرد» إمام رضا عليه‏السلام فرمود: دنباله اين آيه معلوم مي‏كند كه چه ديد. مي‏فرمايد«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» «قلب او آنچه را كه چشمش ديد دروغ نگفت» سپس بيان مي‏كند كه آن حضرت چه ديد. مي‏فرمايد«لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» آيات خدا غير خداست و خداوند مي‏فرمايد«ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» وقتي چشم بتواند او را ببيند به او احاطه علمي و معرفت پيدا كرده است.

أبو قرّه گفت: پس تو روايات را تكذيب مي‏كني؟امام رضا عليه‏السّلام فرمود: وقتي روايات، مخالف قرآن باشد آن را تكذيب مي‏كنم. آنچه مسلمانان بر آن اتفاق دارند اين است كه احاطه علمي به خدا ممكن نيست و هيچ چشمي او را درك نمي‏كند و چيزي شبيه او نيست.

همچنين از اهل بيت پيامبر در مورد عرش الهي احاديث بسيار زيادي بيان شده است كه «قَلبُ المؤمِن عَرشُ اللهِ الاَعْظَم» درواقع عرش الهي مكاني نيست تا خداوند روي آن بنشيند! بلكه دل و جان مؤمنين عرش الهي است كه به غير از خدا چيزي در آن راه ندارد. آري نتيجه دور شدن از مكتب اهل بيت اين است كه خداوندي كه توسط امثال كعب الاحبار معرفي مي‌شود خدايي باشد كه داراي اعضا و جوارح و نيازمند به مكان و دست و پا باشد.

و همه اينها نتيجه تدبر نكردن در قرآن است، آري طبق بياناتي كه علماي اهل سنت بيان كرده‌اند در مفاهيم قرآن نبايد تدبر كرد و آنها را بدون تفكر و تأمل بايد قبول كرد.

9. اگر طبق آيه «بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» و «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» عقيده داريد كه خداوند دست دارد پس طبق چند آيه ديگر خداوند جاهل است. (العياذ بالله) زيرا خداوند در آياتي مي‌فرمايد «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ» «و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند» (حديد 25) و يا در سوره آل عمران مي‌خوانيم «وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ» «تا خدا، بداند افرادى را كه ايمان آورده‏اند، و خداوند از ميان شما، شاهدانى بگيرد» و نيز در سوره آل عمران مي‌خوانيم «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (آل عمران آيه 140و142)» و آيا به نظر شما خداوند جاهل است؟

البته روايات در اين باب بسيار زياد است كه ما قصد نداريم بيشتر متعرض آنها شويم، همين تعداد براي آشكار شدن حق كافي است.



[1] فردوس الاخبار ديلمى : ج 1 ص 219

[2] سنن ترمذي، ج 5، ص 368، كتاب تفسير القرآن، باب 53، ومن سورة والنجم، ح 3278