قسمت آخر .....
حديث دهم: «خداوند عزوجل عرش را پر كرده بطورى كه عرش به مقدار چهار انگشت خدا ، از خدا بزرگتر است![1]»
1. اگر خداوند روي عرش باشد پس ديگر روي زمين نيست در حاليكه «وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» «مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست» (بقره 115) حال اگر خداوند همه جا هست پس چگونه روي عرش قرار گرفته است؟ و اگر روي عرش نشسته است پس چگونه همه جاهست؟
2. آيا خداوند كه روي يك مكاني نشسته است از ازل و هميشه روي اين مكان بوده است؟
اگر هميشه روي اين مكان بوده است بايد آن مكان نيز ازلي بوده باشد(پس دو موجود ازلي داريم!؟) و اگر آن مكان محدود باشد بايد خدا نيز محدود باشد و اگر نامحدود باشد بايد ما هم آن را ببينيم و آسمانها و زمين و همه آنچه كه آفريده شده بايد در آن مكانِ نامحدود باشد.
3. در هر صورت اگر خداوند مكان داشته باشد، مكان قبل از خدا خلق شده است و خالق اين مكان خداوند نيست؟ (نعوذ بالله) اگر خداوند بعد از اينكه عرش را خلق كرد روي آن نشست! پس قبل از آن كجا بود؟؟ زيرا خداوندي كه محدود باشد نيازمند مكان است.
4. هر محدودي يك محدود كننده دارد، اگر همه مخلوقات محدود هستند محدود كننده آنها خداست و حال اگر خداوند هم محدود است پس چه كسي او را محدود كرده است؟ و اين خدايي كه ديگري او را محدود كرده ديگر خدا و خالق نيست بلكه مخلوق است.
5. حال اين خداوندي كه هم نيازمند اعضا و جوارح است و هم نيازمند مكان است همان خدايي كه در قرآن معرفي شده است : «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» «بدانيد خداوند، بىنياز و شايسته ستايش است»؟
6. آيا احاديثي كه در صحيحين آمده است مانند آيات قرآن است كه آنها را بايد بي هيچ چون چرايي بپذيريم؟ و آيا آيات قرآن را هم بدون توجه و تأمل بايد قبول كنيم؟ در حاليكه خداوند ميفرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد/24)» «آيا آنها در قرآن تدبر نمىكنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟»
به گفته علماي اهل سنت آياتي كه به ظاهر براي خداوند اثبات دست و پا و چشم و ... ميكنند را بي هيچ تأمل و تدبري بايد قبول كرد، در اين صورت برخي آيات با هم تناقض خواهند داشت؛ زيرا در يك آيه ميخوانيم «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» (قيامة 22و23) «در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، * و به پروردگارش مىنگرد» و آيهاي ديگر خداوند ميفرمايد «لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (انعام/103)» «چشمها او را نمىبينند ولى او همه چشمها را مىبيند و او بخشنده و آگاه به همه چيز است.»
7. حال آيا اين آيات واقعا متناقض يكديگر هستند؟ يا اينكه بايد با تأمل راز آنها را دريافت، زيرا خداوند ميفرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً (نسا/82)» «آيا درباره قرآن نمىانديشند؟ اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مىيافتند.»
پس تدبر در آيات قرآن لازم است و اگر هم نميتوانيم (يا نميخواهيم) در آيات قرآن تدبر كنيم بايد دست به دامان اهل بيت عصمت و طهارت شويم، همانها كه رسول خدا درباره آنان فرمود «انّي تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلين كِتابَ الله وَ عِترَتي اَهل بَيتي ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا وَ لَن يَفتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوض» «همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ،كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد هرگز هلاك نميشود، اين دو از هم جدا نميشوند تا اينكه در كنار حوض(كوثر)بر من وارد شوند»
خداوند احد و واحد است، واحد به اين معناست كه خدا دوتا نيست و احد به اين معناست كه اين يك خدا يگانه هست و جزء جزء و داراي تركيب نيست.
8. آيا اين خدايي كه مسلم و بخاري او را معرفي كردهاند و براي او اعضا و جوارح و تركيب قائل شدهاند همان خداي احد و يگانه و بدون تركيب است؟ ما حرف بخاري را قبول كنيم يا حرف خدا را؟
آري حال ببينيم اهل بيت پيامبر خدا را چگونه وصف كردهاند:
صفوان بن يحيي ميگويد كه أبو قرّة محدّث از من خواست كه از إمام رضا عليهالسلام برايش اجازه بگيرم. چون حضرتش به او اجازه فرمودند سؤالاتي از حلال و حرام و احكام نمود تا آنكه از توحيد پرسيد و گفت: برايمان روايت شده كه خدا ديدن خود و سخن گفتن با خود را بين دو پيامبر تقسيم كرد. كلام و صحبت را به موسي عليهالسلام و ديدن را به محمّد صلياللهعليهوآله عطا كرد[2].
إمام رضا عليهالسلام فرمود: پس چه كسي از جانب خدا براي جنّ و انس خبر آورد كه«لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ» ؟ آيا او محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) نبود؟ گفت: آري. فرمود: چگونه ميشود كه مردي به مردم بگويد كه من از جانب خدا آمدم و آنها را به امر خدا به سوي خدا بخواند و بگويد كه: «لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ» آنگاه بگويد كه من او را ديدم و به او احاطه علمي پيدا كردم و او به صورت بشر است؟ آيا حيا نميكنيد؟ بيدينها هم نتوانستند به او اينگونه إشكال كنند كه از جانب خدا چيزي ميآورد آنگاه خلاف آن را ميگويد. أبو قرّه گفت: در قرآن آمده است«وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» «و بار ديگر نيز او را مشاهده كرد» إمام رضا عليهالسلام فرمود: دنباله اين آيه معلوم ميكند كه چه ديد. ميفرمايد«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» «قلب او آنچه را كه چشمش ديد دروغ نگفت» سپس بيان ميكند كه آن حضرت چه ديد. ميفرمايد«لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» آيات خدا غير خداست و خداوند ميفرمايد«ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» وقتي چشم بتواند او را ببيند به او احاطه علمي و معرفت پيدا كرده است.
أبو قرّه گفت: پس تو روايات را تكذيب ميكني؟امام رضا عليهالسّلام فرمود: وقتي روايات، مخالف قرآن باشد آن را تكذيب ميكنم. آنچه مسلمانان بر آن اتفاق دارند اين است كه احاطه علمي به خدا ممكن نيست و هيچ چشمي او را درك نميكند و چيزي شبيه او نيست.
همچنين از اهل بيت پيامبر در مورد عرش الهي احاديث بسيار زيادي بيان شده است كه «قَلبُ المؤمِن عَرشُ اللهِ الاَعْظَم» درواقع عرش الهي مكاني نيست تا خداوند روي آن بنشيند! بلكه دل و جان مؤمنين عرش الهي است كه به غير از خدا چيزي در آن راه ندارد. آري نتيجه دور شدن از مكتب اهل بيت اين است كه خداوندي كه توسط امثال كعب الاحبار معرفي ميشود خدايي باشد كه داراي اعضا و جوارح و نيازمند به مكان و دست و پا باشد.
و همه اينها نتيجه تدبر نكردن در قرآن است، آري طبق بياناتي كه علماي اهل سنت بيان كردهاند در مفاهيم قرآن نبايد تدبر كرد و آنها را بدون تفكر و تأمل بايد قبول كرد.
9. اگر طبق آيه «بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» و «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» عقيده داريد كه خداوند دست دارد پس طبق چند آيه ديگر خداوند جاهل است. (العياذ بالله) زيرا خداوند در آياتي ميفرمايد «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ» «و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مىكند» (حديد 25) و يا در سوره آل عمران ميخوانيم «وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ» «تا خدا، بداند افرادى را كه ايمان آوردهاند، و خداوند از ميان شما، شاهدانى بگيرد» و نيز در سوره آل عمران ميخوانيم «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (آل عمران آيه 140و142)» و آيا به نظر شما خداوند جاهل است؟
البته روايات در اين باب بسيار زياد است كه ما قصد نداريم بيشتر متعرض آنها شويم، همين تعداد براي آشكار شدن حق كافي است.
[1] فردوس الاخبار ديلمى : ج 1 ص 219
[2] سنن ترمذي، ج 5، ص 368، كتاب تفسير القرآن، باب 53، ومن سورة والنجم، ح 3278