سوالاتی از اهل سنت (منافقین در حکومت خلفا)

ابوبکر و عمر با منافقین چه کار داشتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1.       به راستي چرا خليفه دوّم از وجود منافقين در حكومت خويش استفاده نموده و به آنان منصب داده و مى‏گويد : از نيروى منافقان بهره مى‏بريم و گناه آنان به‏عهده خودشان‏است؛ «نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه‏عليه[1]» ؟

همين كار او، مورد اعتراض يكى از اصحاب (حذيفه) قرار مى‏گيرد، ولى او پاسخ مى‏دهد : از نيروى آنان، استفاده مى‏كنم و مواظب عملكرد آنان هستم : «إنّي لأستعمله لأستعين بقوّته ثم أكون على قفائه[2]»

با اين‏كه از عمر بن خطّاب نقل مى‏كنند كه گفت : اگر كسى از وجود فاسق استفاده كند و او را به‏كارى بگمارد ، خود نيز همرديف آن فاسق به‏شمار مى‏آيد : «من استعمل فاجراً وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله[3]»

مگر نه اين است كه خداوند منافقين را سد راه اسلام مي‌داند «رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُوداً» و در مورد آنان مي‌فرمايد «فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُوا أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً» «چرا درباره منافقين دو دسته شده‏ايد؟  در حالى كه خداوند بخاطر اعمالشان، آنها را كاملا وارونه كرده است آيا شما مى‏خواهيد كسانى را كه خداوند گمراه كرده، هدايت كنيد؟ در حالى كه هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى يافت» پس چرا خليفه دوم كه خود به نفاق خودش شك داشت[4]، با منافقين همكاري مي‌كرد؟؟؟ آيا رسول الله هم اين‌كار را مي‌كردند؟ ما پيرو سيره رسول الله باشيم يا عمر بن خطاب؟؟

2.       قرآن در باره اعراب مى‏گويد : «الأعراب أشدّ كفراً ونفاقاً» (التوبة 97) كفر و نفاق عرب‏هاى باديه نشين بيش از ديگران است، ولى با تمامى اين ويژگى‏هاى اعراب باديه نشين ، خليفه دوّم به‏هنگام مرگ وصيّت مى‏كند كه به آنان نيكى كنيد زيرا آن‏ها ريشه عرب و سرچشمه اسلام هستند[5]. آيا اين سخن با صريح آيه قرآن ، منافات ندارد؟  اگر كسى از شما بپرسد شايد اين وصيّت عمر، به‏خاطر خوش خدمتى عرب‏هاى باديه نشين مدينه در تثبيت خلافت ابوبكر بود، چه پاسخى داريد؟؟؟؟

3.       خداوند در سوره توبه مي‌فرمايد «وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لاَتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» «و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسيم.» (توبه 101) به راستي جايي كه رسول الله منافقين را نمي‌شناختند، عمربن خطاب چگونه منافقين را مي‌شناخت؟؟؟ آيا اين نشان از عمق ارتباط آنان با عمر بن خطاب و سابقه ديرينه آنها در خدمت رساني به خليفه دوم ندارد؟؟؟

4.       رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي به حضرت علي عليه السلام فرمودند «لا يحبني الا مؤمن و لايبغضني الا منافق[6]» «اي علي، تو را جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمي‌دارد» در واقع افراد منافق كساني هستند كه بغض حضرت علي عليه السلام را دارند، حال به راستي چرا عمر بن خطاب در حكومت خود از كساني كه بغض حضرت علي را داشتند و از دشمنان ايشان بودند استفاده مي‌كرد؟ آيا اين نشانه دوستي با رسول خدا و حضرت علي عليه السلام است يا ..... ؟



[1]  عن عبد الملك بن عبيد قال : قال عمر بن الخطاب : «نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه » . المصنف لابن أبي شيبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ كنزالعمال ، ج‏4 ، ص 614 .

[2]  عن الحسن أن حذيفة قال لعمر : إنك تستعين بالرجل الفاجر فقال عمر : « إنّي لاستعمله لأستعين‏بقوّته ثم‏أكون على‏قفائه » - أبوعبيد . كنز العمال : 5 ، ص 771 .

[3]  عن عمر قال : من استعمل فاجرا وهويعلم أنّه فاجر فهو مثله . كنزالعمال ، ج‏5 ، ص‏761 ، ح 14306 .

[4]  رجوع كنيد به ، البداية والنهاية ، ج 5 ص 25 ، سنة تسع من الهجرة ، ذكر غزوة تبوك

[5] «وأوصيه بالأعراب خيراً فإنّهم أصل العرب ومادّة الإسلام» صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 206 ، باب مناقب المهاجرين .

[6] صحيح مسلم، كتاب‌‌الايمان، باب الدليل علي ان جب انصار و علي...، ح239، ص692؛ سنن نسائي، كتب‌الايمان، علامة‌الايمان، ش‌ح5021، ص2411؛ سنن ابن‌ماجه، تصحيح و ترتيب، شيخ صالح‌بن عبدالعزيزبن محمدبن ابراهيم آل‌الشيخ، الرياض، دارالسلام، ج3، 1421، السنة فضائل اصحاب، فضل علي‌(ع)، اين حديث با الفاظ و اسناد مختلف بيان شده است.

چه کسی جانشین چه کسی می شود؟؟؟؟

چه كسي جانشين مي‌شود : (بحثی پیرامون علم عمر بن خطاب)

خداوند در مورد رسول الله مي‌فرمايد «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل/44)» «و ما اين ذكر را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند» اين آيه تصريح دارد كه پيامبر گرامي علاوه بر تلاوت آيات، مأمور بود تا مفاهيم و مضامين آن را بيان كند و اگر وظيفه ايشان تنها خواندن آيات بود به جاي «لتبين» مي‌فرمود «لتقرأ» يا «لتتلي»؛ در واقع رسول الله علاوه بر فرمانروايي، مسئول ارشاد و تبليغ احكام و تبيين قرآن هم بودند و به طور مسلم پس از رحلت پيامبر، نياز جامعه اسلامي به وجود شخصي كه امور مربوط به اين دو مقام را اداره كند همچنان باقي بود. حال رهبر جامعه و جانشين رسول الله چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد تا بتواند مردم را در امور ديني و دنيايي فرمانروايي و در امور معنوي ارشاد كند؟

همان‌گونه كه در بحث اولي الامر بيان شد، امر به اطاعت بي چون و چرا از جانشين پيامبر بيانگر وجود عصمت در جانشينان پيامبر و اولي الامر است. يعني يكي از شرايط جانشيني پيامبر عصمت است كه بيان آن گذشت. ويژگي دوم رهبر جامعه اسلامي اين است كه بايد علم وسيع داشته باشد تا بتواند احكامي را كه قبلا وجود نداشته و الآن مورد نياز هست استنباط كرده و نيز مردم را از انحراف در دين نجات دهد. زيرا همان‌گونه كه گفتيم جانشين پيامبر مانند خود پيامبر وظيفه تبيين قرآن را دارد. خداوند در مورد جناب طالوت مي‌فرمايد «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» «خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و جسم، وسعت بخشيده است» بحث درمورد شجاعت و قدرت جسماني پيرامون جنگ‌هاي پيامبر بررسي شد، حال ببينيم آيا خلفاي سه گانه علم به احكام الهي و قرآن را داشته‌اند تا لياقت جانشيني پيامبر، تبيين قرآن و بيان احكام و معارف الهي را داشته باشند؟

علم خليفه دوم:

1. خليفه دوم در مورد کسى که يک ماه و دو ماه آب پيدا نمى‌کند گفت: «من نماز نمى‌خوانم تا آب پيدا کنم»[1] در حاليكه خداوند در قرآن مجيد در دو سوره وظيفه چنين شخصي را بيان كرده است و فرموده است «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً» (نساء 43 و مائده6) گويا اصلا اين دو آيه به گوش خليفه نرسيده بود.

2. در داستاني ديگر، عمر بن خطاب، تصميم گرفت زنى را که در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، (به خيال اينكه او زنا كرده است) سنگسار کند. حضرت علي عليه السلام جلوي او را گرفت و فرمود خداي تعالي مي فرمايد «وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ» «مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند» و نيز فرموده است «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرا» «دوران حمل و مدت شير خوارگي سي ماه است» در اين صورت شش ماه حمل اوست و 24 ماه مدت شيردادن اوست، پس بر او حدي نيست، عمر هم، آن زن را آزاد کرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاک مى‌شد[2]»

3. خليفه دوم به زيادىِ مهر زن‌ها اعتراض و مخالفت كرد. يکى از زنان به خليفه معترض شده و آيه 20 سوره نساء را خواند كه خداوند مي‌فرمايد «(اگر به يكي از زنان) مال فراوانى داده‌ايد، چيزى از آن را پس نگيريد» را خواند و خليفه را متوجه اشتباه خود كرد؛ يعنى خليفه به آيه‌ى شريفه‌ى قرآن توجه نداشت[3].

4. خود عمر بن خطاب مي‌گفت «کُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر»[4]؛ و يا در جاي ديگر گفته است «هر کس مى‌خواهد از قرآن سؤال کند، به نزد ابى بن کعب برود و هر کس مى‌خواهد از حلال و حرام سؤال کند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر کس مى خواهد از واجبات سؤال کند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر کس مى‌خواهد از مال و ثروت سؤال کند، نزد من بيايد که من خزانه‌دار مى‌باشم[5].» !!!

5. در مورد علم و دانش خليفه دوم همين بس که پسرش گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سوره‌ى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى کرد[6].» حالا حساب کنيد اگر يادگيرى سوره‌ى بقره ـ که کمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بکشد، تمام قرآن چه قدر طول مى‌کشد؟ (تقريبا 144 سال!!)

حال اين ميزان علم را مقايسه كنيد با علم حضرت علي عليه السلام:

درعلم حضرت علي عليه السلام همين بس كه طبق بيان قرآن همه علم كتاب نزد ايشان بوده است، خداوند مي‌فرمايد «وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (رعد/43)» «آنها كه كافر شدند مى‏گويند: تو پيامبر نيستى بگو: كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند»

ثعلبي مفسر بزرگ اهل سنت در مورد اينكه منظور از «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» كيست، آورده است كه او اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب است[7].

دقت كنيد كه خداوند در مورد وزير حضرت سليمان مي‌فرمايد «قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ .....» «كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد و هنگامى كه(سليمان) آن را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است»

وزير حضرت سليمان قسمتي از علم كتاب را داشت و توانست در چشم بر هم زدني آن تخت را بياورد، با اين وصف دقت كنيد كه حضرت علي عليه السلام تمامي علم كتاب را در اختيار دارد.

همچنين در حديث بسيار معروفي از رسول الله نقل شده است كه فرمودند «اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلىٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ بابَ الْمَدينَةِ» «منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى‌خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود[8]» 

از طرف ديگر خود عمربن خطاب مي‌گفت «اقضانا علي» يعني بهترين ما در قضاوت علي است[9].

1.       «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ» «آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟ تنها خردمندان متذكر مى‏شوند» به راستي كسي كه نه تنها قرآن را حفظ نيست بلكه گويا به آيات آن هم آشنايي ندارد و احكام محدودي كه قرآن بيان كرده است را نمي‌داند مي‌تواند جانشين پيامبري شود كه يكي از وظايفش تبيين و تفسير قرآن است؟

 



[1]  مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابي‌داوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60

[2]  سنن کبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288

[3]  تفسير ابن کثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133

[4]  فسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229

[5]  اين خطبه در سنن کبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيره‌ى عمر ابن‌جوزي، ص87 آمده است.

[6]  مراجعه کنيد به بيهقى در شعب‌الايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابن‌جوزى در سيره‌ى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده است.

[7]  تفسير الثعلبي ، ج 5 ، ص 303؛ علاوه بر اين در كتبي مثل ينابيع المودة و شواهد التنزيل چندين حديث به همين مضمون آمده است.

[8]   اسد الغابة فى معرفة الصحابه ج 4، ص 22/فرائد المسطين ج 1، ص 98، ح 67/ البداية و النهاية ج 7، ص 359

[9]يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة : 463 ، الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، ج 3  ، ص 1102 ، دار النشر : دار الجيل ، بيروت ، 1412 ، الطبعة  :  الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي.